English

  تاريخچه  مــنـــاطــــق تـولــيد مراحل توليد اصطلاحنامه ابزار بافت
صفحه اصلي > تاريخچه >  زير مجموعه هاي فرش ايران گليم > شيوه‌هاي بافندگي

گليم

  • شيوه‌هاي بافندگي

بافتن منسوجات از ساده ترين گونه آن ، ‌بافتن با انگشتان ، ‌تا بستن چله‌هاروي دار،‌تكامل يافته است . با در هم بافتن تاروپودهايي از پشم طبيعي ،‌دست بافتي ساده پديد مي‌آيدوبا كوبيدن پودها ومحو ساختن تارها ،‌رگه‌هايي از رنگ طبيعي پشم نمايان مي‌شود.شيوه بافندگي در گليم بافي ،‌برخلاف قالي‌هاي گره بافت،‌آزادي عمل در نقش پردازي را محدود مي‌كند. در گليم بافي روش تداخل رنگ‌هاي خطي ،‌تنوع واندازه‌ي نقش‌ها رامحدود مي‌كند .بنابراين روش بافندگي تاثير قطعي ومستقيم بر طرح ونقش قالي وگليم دارد .

هدف اصلي بافنده گليم همزمان با آفرينش نقش هاي زيبا ورنگارنگ با نخهاي پشمي نمايان بر سطح گليم ،‌پديد آوردن  زيراندازي محكم وبادوام است. بافندگان نسل هاي مختلف روش‌هايي را ابداع كرده‌اند كه با وجود محدوديت هاي فني گليم بافي ،‌به جذابيت بافت ورنگ گليم مي‌افزايد،‌نمادها ونگاره‌هاي واقعي تر را ممكن مي‌سازد وشيوه‌هاي پيچ بافت با دور اضافي را براي بافت طرح هاي ظريف وپيچيده عملي مي‌كند.

  • بافت متعادل

ساده ترين نوع بافت ، بافت متعادل است: تارو پودها از زيرو روي يكديگر رد شده ودر هم بافته مي‌‌شود. اگر تار وپود داراي قطر وتاب يكسان باشد ،‌هردو به يك اندازه بر سطح و در زير دست بافت ديده مي‌شود. اين گونه بافتها به دليل نمايان بودن تارها وپودها كه معمولاً به يك رنگ است ،‌جنبه تزييني ندارند وآميختن آنها با بافتهاي تزييني دشوار است. در صورت اختلاف رنگ تار وپود ،‌بافته به نظر لك يا خال دار مي‌آيد. بافت متعادل ،‌گاهي روي كناره‌هاي غير تزئيني قالي‌هاي گليم باف ودر آستر خورجين‌ها ديده مي‌شود.

  • بافت پودرو

در صورتي كه تعداد پودها بيش از تعداد تارها باشد، تارها ديده نمي‌شود. مخصوصاً كه پودها كوبيده ونزديك به هم باشد. در اين صورت رنگ دست بافت رارنگ پودهاي آن مشخص مي‌كند. از اين رو تارها مي‌تواند به بك رنگ يا رنگ نشده باقي بماند. اين شيوه بافندگي به طور گسترده در گليم بافي،‌از مراكش وسواحل اقيانوس اطلس ، افغانستان وآسياي مركزي ‌به كار برده مي‌شود. بافت پودرو به صورت نوارهاي افقي يك رنگ رو يقسمت تزييني خورجيه‌ها وروي كناره گليم‌ها ديده مي‌شود. بسياري از قالي‌هاي تخت بافت كوه‌هاي اطلس در مراكش ،‌تلفيقي از نوارهايي از گره‌هاي پرزدار تزييني است.

  • بافت تاررو يا جاجيم بافت

اين نوع بافت بر عكس بافت پودرو است. هر چه تعداد تارها به پودها بيش‌تر وگرهها به هم نزديك ترباشد ،‌پودهارا بيشتر مي‌پوشاند. برخي از بافندگان گليم،‌اين نوع بافت را به صورت كامل تري درآورده‌اند تا به كمك آن در شيوه‌ي اريب باف وبافت‌هاي تاررو،‌نقش‌هاي رنگي بيشتري بگنجانند.

  • اريب بافت

در شيوه اريب باف، ‌نحوه جداساختن نخ‌ها در حين بافندگي بسيار پيچيده‌تر از بافت‌هاي تار وپود است ونيز مستلزم بافندگي پيچيده‌تري است.

گليم اريب باف، مي‌تواند تاررو يا پودررو، ‌معمولاً‌ با ساختار (2:2)‌ باشد. اين ساختار به اين معني است كه تارها وپودها در تعداد دوتايي از زير ورو بافته مي‌شود ودر نتيجه بافت به صورت مورب در مي‌آيد. در اين نوع بافت، نقش‌هاي جناقي،‌زيگزاگ ولوزي را با "معلق ساختن" و دسته بندي تار وپودها مي‌توان توليد كرد. بافت اريب در پرداخت نهايي خورجين ونوار خيمه به كار مي‌رود.

  • بافت چاك‌دار

بافت چاك‌دار متداول ترين شيوه بافندگي است وتا حدود 20 سال پيش يگانه شاخص گليم‌ها بوده است. هنرمندان بافنده، ‌سواي قبايل شمال افريقا در بافتن زير انداز،‌خورجين ورو انداز بافت چاك دار را اساس كار خود قرار داده‌اند. بااين نوع بافت ،‌چها گوشه‌ها وقطعات به جاي نوار افقي ساده بافته مي‌شود. يك رنگ پود به دور آخرين تار پيچيده مي‌شود و رنگ پود ديگر از تارهاي مجاور آغاز مي‌شود چندان كه در فاصله‌ي دو رنگ شكافي پديد مي‌آيد. بافنده روي قطعه‌اي از يك رنگ به كار مي‌پردازد و پودها را به شدت مي‌كوبد. سپس با رنگ ديگري به كار خود ادامه مي‌دهد. بديهي است كه شكاف بين دو رنگ تبايد طولاني باشد، ‌زيرا ساختار دست بافت سست مي‌شود. از اين رو پودها را به صورت مورب يا كنگره، ‌در فواصل كمي بيش از يك سانتي متر،‌جابه جا مي‌كنند. نقش هايي كه با اين روش به وجود مي‌آيد هندسي وبه صورت مورب است كه بصورت مثلث يا لوزي يا كنگره‌هاي پله مانند ديده مي‌شود. از مزاياي بافت چاك دار دورويه بودن آن است. بدين معنا كه نقش وبافت هر دو رو عيناً‌ يكسان است ومرز بين هرقطعه رنگ كاملا ً‌واضح ومشخص ديده مي‌شود.. ضمناً بافت چاك دار را در قطعات بزرگ يك رنگ به كار مي‌برند. بدين ترتيب كه بافنده قادر است در مراحل مختلف روي قسمت هاي كوچك‌تري از همان رنگ كار كند وكار را با خطوط موربي از بافت چاك‌دار تقسيم كند.

  • گليم باف متصل يا تك قلاب

اين بافت مشابه بافت چاكدار است با اين تفاوت كه پودهاي هر قطعه رنگ به دور يك تار پيچيده مي‌شود. از اين رو شكافي بين رنگ‌هاپديد نمي‌آيد. بنابراين نقش‌ها را به صورت عمودي وبدون آن كه براي حفظ ساختار بافت ناگزير به ايجاد پلكان يا كنگره در بافت باشند  ترسيم مي‌كنند. در هم قلاب كردن دو رنگ باعث ايجاد تيرگي در مرز بين رنگ‌ها مي‌شود. همچنين از آنجاكه پودهاي دولا روي هر تار به كار مي‌روداين نوع بافت فشردگي وتراكم بافت‌هاي ديگر را ندارد. اين شيوه بافندگي در همه جا سواي آناتولي وآفريقاي شمالي، كه به ندرت آن را بكار مي‌برند رايج است.

  • گليم بافت جفت قلاب

بافت جفت قلاب شيوه ديگري است كه طي آن براي نقش آفريني،‌قطعات رنگ را مي‌توان به صورت عمودي به هم متصل كرد. در اين نوع بافت محل پيوستن قلاب ها به هم كه محل تداخل دو رنگ است روي تار انجام نمي‌گيرد، ‌بلكه پودها ميان تارها به هم مي‌پيوندد. ساده‌ترين نوع اين بافت بدين ترتيب است كه پودي در پود مجاور قلاب مي‌شودوسپس به قطعه رنگ خود باز مي‌گردد.

جفت قلاب بدين معني است كه يك پود به دو پود مجاور قلاب مي‌شود. در اين نوع بافت خطوط مشخصي بين رنگ ها ايجاد مي‌شود و بافت محكمي را پديد مي‌آورد بي‌ آنكه شكافي در بافت ديده شود ويا مانند گليم باف متصل نيازي به دولا كردن پودهاي هر تار باشد. البته دست بافتي كه با اين روش بافته مي‌شود،‌دو رويه نيست زيرا بر آمدگي قلاب‌ها در پشت آن به چشم مي‌آيد. گليم باف جفت قلاب غالباً‌در بافتهاي بختياري ،‌لري وتركمن مشاهده مي‌شود.

  • افزودن پودهاي اضافي وانحناي پودها

معمولاً‌پود با يك زاويه مستقيم از زير وروي تار رد مي‌شود. اما با كوبيدن پودها به صورت ناهموار يا با به كار بردن پودي كه در قطر متفاوتي ريسيده شده است، پود ممكن است از خط خارج شود وبا انحناء يا زاويه‌اي كج نسبت به تار ‌بخوابد. اين مشكل را با جاي دادن پودهاي اضافي رفع مي‌كنند. اين روش،‌در صورتي كه پودها را عمداً‌ انحناء‌ دهند و انحناء‌ را با افزايش پودهاي اضافي شدت بخشند، ‌در تزيين گليم نيز سودمند واقع مي‌شود. بافنده‌ي زبر دست براي نقش كردن خطوط منحني ودر نهايت شكل حيوانات ،‌گل وگياه وحتي دايره و موج،‌فاصله وتراكم پودها راتغيير مي‌دهد و قطعات كوچكي بر پودهاي اضافي مي‌افزايد. بافنده نياز به مهارت بسيار دارد تا با وجود اختلاف در تراكم وكشيدگي در قسمت‌هاي مختلف،‌دست بافتي تخت وصاف توليد كند. معمولاً ‌براي اين منظور از اليافي كه به خوبي ريسيده شده استفاده مي‌شود.

اين روش بافندگي براي اصلاح خطوط پود وگاهي به عنوان عنصر ويژه‌اي در طرح گليم هاي تخت باف به كار مي‌رود. اما بطور كلي بافنده‌هاي كرد در منطقه‌ي صحنه در ايران از آن بهره مي‌جويند وآن را به روش پيشرفته تري از ترسيم نقوش مواج و تصاوير چهره كه از شاخص هاي گليم‌هاي آنان است،‌تبديل كرده‌اند.

  • گليم باف با پود معلق

اين بافت با بافت‌هاي چاك‌دار،‌متصل وجفت قلاب تفاوت اساسي دارد زيرا نقش پردازي با تغيير فرم صورت مي‌گيرد.اما در بافتهاي نام برده بافندگي با قطعات رنگ ونقش پردازي با تغيير قطعات رنگ انجام مي‌شود. هنگامي كه دو يا چند رنگ در قسمتي از نقش پردازي با تغيير قطعات رنگ انجام مي‌شود. هنگامي كه دو يا چند رنگ در قسمتی از نقش به كار مي‌رود،‌پودهاي رنگي را طوري مي‌بافند كه تنها سمت روي دست بافت ديده مي‌شود. زماني كه پودها ،‌روي گليم ادامه پيدا نمي‌كند،‌بر پشت دست بافت به صورت معلق رها مي‌شود. بنابراين پشت وروي اين نوع گليم كاملاً‌ متفاوت وغالباً برعكس يكديگر است. گليم باف با پود معلق را با درهم بافتن دو رنگ به صورت اريب باف پيچيده نيز انجام مي‌دهند. چندان كه يك پود سه بار از رو ويك بار از زير رد مي‌شود وپود مجاور يك بار از رو و يك بار از زير وبه همين ترتيب ادامه پیدا مي‌كند. با اين نوع بافت،‌گليمي بدست مي‌آيد كه دورويه است ورنگ‌هاي هردو روي آن مشابه يكديگر است. اين بافت در تزيين وآرايش گليم باف هاي مناطق مختلف به كار مي‌رود. بلوچ‌ها ،‌بخصوص به عنوان ساختار اصلي قالي‌هايشان وبافنده‌هاي شمال غربي افغانستان وشمال شرقي ايران وآفريقاي شمالي از آن بهره مي‌جويند.

  • جاجيم باف با تار معلق

در اين نوع بافت، به كمك تارها نقش پردازي مي‌كنند وپودها نمايان نيستند. دست يافتن بر اين نوع بافت دشوار است وبافته‌هايي كه بيش از 38 سانتي متر عرض دارند با اين روش بافته نمي‌شوند. غالباً‌اين نوع دست بافت عرضي بيش از 10 تا 15 سانتي متر ندارد. اگر نوارهايي كه به اين ترتيب بافته مي‌شود،‌عرضي بيش از اين داشته باشد حفظ كشيدگي صحيح تارها وپودها غير ممكن مي‌شود.تارهاي رنگ‌هاي مختلف را بر اساس نقشه مورد نظر بر دار مي‌كشند وپودها را ميان آن مي‌بافند . پودها بر خلاف تارها در معرض ديد قرار ندارند. اگر نمايان بودن تارها براي نقش خاصي لازم نباشدآنهارا در پشت دست بافت معلق وآزاد رها مي‌كنند. جاجيم باف با تار معلق مانند دست بافت‌هاي گليم با پود معلق دورويه نيست ،‌مگر آنكه با اريب باف پيچيده‌اي بافته شود. براي بافت انواع زير انداز،‌پوشش حيوانات ورو اندازهاي خانوادگي قطعات يك اندازه‌اي از اين نوع بافته را از شيرازه ها به هم مي‌دوزند.اين شيوه "قطعه‌بافي" ‌راكه در ايران "جاجيم " ودر افغانستان "قوجري " ‌مي‌نامند،‌مورد استفاده همه‌ي بافندگان گليم ،‌مخصوصاً‌ شاهسون‌هاي شمال غربي ايران وازبك‌هاي شمال افغانستان است.  نوارهايي كه بدين ترتيب بافته مي‌شودبه مصارفي چون "نوارخيمه" ،"تنگ شتر وقاطر "،"رختخواب پيچ" ‌و جل اسب و شتر مي‌رسد.

  • پودهاي اضافي

ساختار دست بافتي را كه از يك مجموعه تار يا پود به وجود آمده، ‌ساده مي‌نامند واگر تعداد مجموعه‌ها بيش تر باشد آن را مركب مي‌نامند. تار وپودهاي افزوده بر بافتي ساده را كه خود به عنوان "شالوده " ‌يا "زمينه" ي كاملي به كار مي‌رود،‌"اضافي" مي‌نامند. ساختارهاي مركب پيچيده‌ي ديگر حداقل دو مجموعه از هر كدام از اين عناصر را ، تار يا پود كه با يكديگر متفاوت است،‌داراست.

نقش پردازي با پود معلق،‌نوعي تزيين وآرايش بافتي ساده با پودهاي اضافي است. با افزودن نخ‌هاي اضافي،‌در عرض گليم واز شيرازه تا شيرازه، ‌نگاره‌هايي پراكنده يا نقش‌‌هايي متصل بافته مي‌شود. اين پودهاي معلق طول‌هاي مختلفي دارند واز زير يا روي چندين تار رد مي‌شوند. يكي از مشخصات اين بافت،‌بر عكس بودن پشت وروي آن است. غالبا ً‌به اشتباه چنين پنداشته مي‌شود كه نقش‌هاي بافته شده در حين كار با پودهاي اضافي، ‌پس از اتمام كار روي دست بافت گل دوزي شده است. از آنجا كه نخ‌هاي اضافي كلفت تر از نخ‌هاي تار وپود است،‌نقش به صورت برجسته پديدار مي‌ شود. اين روش بافندگي از مراكش تا افغانستان وبه طور گسترده در تركيه مورد استفاده قرار مي‌گيرد. در تركيه پودهاي اضافي را كي چيم ( "كي چي" به معني كوچك وزيبا و"ايم" پسوند ضمير ملكي اول شخص مفرد) می نامند.

پودهاي اضافي ضمناً ‌مي ‌توانند به صورت معلق برسطح دست بافت باقي بماند وبراي نقش پردازي به صورت مجرد وبا فاصله زيرتارها بافته شود. اين گونه بافت را شاهسون‌ها در تزيين خورجين وبافنده‌هاي مناطق ديگر در ترسيم نگاره‌هاي تزييني پراكنده به كار مي‌برند.

انواع ديگر بافت با پودهاي اضافي وجود دارد كه به ظاهر شبيه به بافت تار وپود معلق است كه شرح آن داده شد. اما اين بافت‌ها داراي تعداد بيشتري از مجموعه‌هاي تار يا پود متعارف است كه به يك اندازه در ساختار بافت به كار مي‌رود وهيچ كدام به عنوان شالوده يا نقشه بر ديگري غلبه ندارد. با وجودي كه سطح دست بافت شبيه به گليمي است كه با روش معلق بافته شده اما رنگ ونقش هاي پشت وروي آن يكسان و در عين حال برعكس است.

روش بافندگي ديگري با پودهاي اضافي وجود دارد كه مانند بافت پودرو،‌معلق نيز هست. اين گونه بافت را ،‌كه منحصر به تركيه است،‌"زيلي" مي‌نامند كه در تركي به معني "زنگ‌هاي‌كوچك" يا "ناقوس" است. در سطح اين گونه دست بافتها راه‌هايي به موازات تارها ديده مي‌شود. پيچاندن تارهاي اضافي به دور تارها به ترتيب (2:1)‌ يا (3:1) يا (5:1) انجام مي‌شود وپود معلق بلندتر كه كلفت ريسيده شده است برسطح دست بافت باقي مي‌ماند.

دوتا سه رديف ازپودهاي زمينه را بين هر رديف پود معلق مي‌بافند ورويه يا سطح ،‌كاملاً‌ با پودهاي معلقي كه از روي 2يا 3  يا 5 تار مي‌گذرد،‌پوشيده شده است. سپس هر رنگ پود به قطعه رنگ خود باز مي‌گردد. اشكال منحني زا تنها با شيوه‌ي معلق 2 ، 3 يا 5 نقش مي‌كنند كه يك رشته تار يا بيش تر،درنقطه شكاف بين مجموعه پودهاي معلق ديده مي‌شود. زيلي بر خلاف كي چيم شيوه ساده‌تري براي بافتن خطوط افقي وعمودي است. بافتن خطوط مورب بسيار پيچيده‌تر است وتنها با جابه جايي پودهاي معلق با يك رشته تار امكان پذير است.

زمينه ساده‌ي زيلي ها وكي چيم‌ها را بوسيله رنگ آن مي‌توان مشخص ساخت،‌مانند قرمز تمشكي،‌خاكستري تيره يا سفيد كه كاربرد آنها بستگي به منطقه بافت گليم دارد. اگر رنگ زمينه ساده وبدون نقش‌هاي اضافي باشد آن را "تزول" ‌مي‌نامند كه دست بافتي است با راههاي ساده و به عنوان پوشش ارابه يا كالسكه يا پشت خورجين به كار مي‌رود.

  • پيچ باف

اساس اين شيوه بافندگي پيچاندن پودها به دور تارها در تناسبات گوناگون است. پيچ بافي بافنده را قادر مي‌سازد تا بافت‌هايي جالب ونقش‌هايي ابداعي كه در گليم‌هاي ديگر ديده نمي‌شود،‌ببافد. اين گونه بافت را به اشتباه "سوماخ" يا "سوزن دوزي" مي‌نامند. سوزن دوزي برخلاف نامش وشباهتش به گل دوزي وسوزن دوزي، بافندگي بانخهاي پود است كه در حين كار به دست بافت اضافه مي‌شود. عبارت "سوماخ"‌ منصوب به شهري در قفقاز به نام "شماخي" ‌يا "سوماخ" ‌است كه درقديم  پايتخت شيروان بوده است وامروزه جزو آذربايجان به حساب مي‌آيد.لازم به تذكر است كه از دير باز بافنده‌هاي هنرمندان آذربايجان قالي‌هاي پيچ باف بسيار زيبايي بافته‌اند.

  • پيچ باف يكدست

در اين گونه بافت بسيار ساده،‌كه به ندرت به كار مي‌رود،‌از پودهاي اضافي استفاده نمي‌شود.پودهاي مقطع به صورت قطعات رنگي بافته مي‌شودكه بوسيله شكافي،‌مانند بافت چاك‌دار از هم جدا شده است. از آنجا كه در اين بافت ساختار افقي يا اريب وجود ندارد پودها نمي‌تواند به دور تارها در تعداد بيش از دوتا از رو ويكي از زير،‌بي‌آنكه استحكام ساختار از بين برود،‌بافته شود.

  • پيچ باف مركب

برخلاف پيچ باف يكدست، در پيچ باف مركب، پود زمينه را بين رديف‌هايي از پودهاي پيچيده مي‌بافند تا استحكام بيشتري به بافت بدهند ورنگ‌هارا در جايي كه به هم مي‌پيوندد به يكديگر متصل كند. شيوه هاي گوناگون پيچاندن ،‌ظاهر گليم را به طور قابل توجهي دگرگون مي‌كند. براي مثال پيچاندن به صورت چهارتا از رو ودو تا از زير (4:2) بافت وطرحي متفاوت ازگليمي كه با تركيب (3:2)‌بافته شده است،‌مي‌بخشد. همچنين پودهاي زمينه،‌چه تك و چه جفت،‌ظاهر گليم را تغيير مي‌دهد،‌اين مشخصات مي‌تواند به تشخيص منشا گليم كمك كند. مثلاً در لرستان اغلب با تركيب (4:2) ‌دو پود زمينه را بين هر پود پيچيده مي‌بافند وبدين ترتيب پودهاي زمينه را نمايان مي‌سازند وپودهاي پيچيده را جدا ساخته  وبه صورت خطوط منحني باريك در عرض گليم نقش مي‌زنند.

جهت پيچ باف نيز تاثير بسزايي بر ساختار وظاهر گليم دارد. پود را به صورت افقي،‌عمودي و اريب مي‌توان بافت وخواب رديف هاي پيچ بافي يا همه در يك جهت يا به صورت متناوب در جهت مخالف بافته مي‌شود. اگر پيچ بافها در يك جهت باشد طرح خاصي در بافت پديد نمي‌آيد. اما در جهت مخالف شكل جناقي پيدا مي‌‌كند. پيچ باف افقي به شكل ساده يا جناقي بيش از هر نوع ديگر مورد استفاده قرار مي‌گيرد. پشت وروي اين گونه دست بافتها به دليل طول پودهاي نمايان وپيچ‌  هايي كه دوتار را در سطح گليم ويكي را در پشت (2:1) يا چهار تا در سطح ودو تار را در پشت (4:2) عبور مي‌دهند،‌متفاوت است. البته اين ترتيب را مي‌توان معكوس انجام داد به صورتي كه پيچ باف كوتاه در سطح گليم وبه شكل دندانه‌هاي عمودي ظاهر شود. اين تركيب را حتي مي‌توان بيش از اين هم تغيير داد. به صورتي كه يك پيچ اضافي به دور تار در رو يا پشت گليم ادامه يابد،‌كه در اين صورت بافت متفاوتي ايجاد مي‌شود. "پيچ بافت متناوب" ‌به صورت (2:1) و(4:2) ‌نيز بافته مي‌شود،‌اما پيچاندن پود به دور تار،‌ابتدا در سطح وسپس در پشت آن انجام مي‌گيرد كه به پديد آمدن دوخط موازي منجر مي‌شود. براي مثال،‌ دو رنگ متضاد را مي‌توان به كار برد تا طرحي جناقي يا مارپيچ را براي آرايش  كناره‌هاي گليم پديد آورد. در اين صورت دو رشته از رنگهاي مختلف را كه از زير وروي يكديگر در سطح گليم رد مي‌شود به دور تارهاي متناوب به ترتيب (4:2) مي‌پيچانند.

پيچ باف عمودي به عنوان خط بلند عمودي،‌رنگ‌هاي يك طرح وزمينه گليم پيچ بافي شده با پود اضافي را از حاشيه ي آن جدا مي‌سازد. در ساده ترين شكل ،‌پيچ ها به نسبت مساوي (1:1) ،‌(2:2) ،‌(4:3)‌ به سوي بالاي تارها پيشرفت مي‌كندوبراي متناوب آن يك پيچ بلند از روي چهارتا در ميان دو پيچ كوتاه از روي دو تار رد مي‌شود. "پيچ باف اريبي"‌ معمولاً براي بافتن نوارهاي دوره نقش به كار مي‌رود.

نوارهاي دوره را به گونه‌اي پيچ بافي مي‌كنند تا شكاف‌ها يا فاصله‌ها دربافت چاك دار پنهان ومحكم مي‌نمايد. رشته‌هاي نخ به دو رنگ متضاد به دور پودها وبين قطعات رنگ پيچانده مي‌شود تا قسمت هاي مختلف را مشخص سازد. اين شيوه را در سراسر تركيه وروي پاره‌اي از گليمهاي ايراني مخصوصاً ‌بيجار وگرمسار به كار مي‌برند. اين روش سريع ومفيد كه با بستن درزهاي بين رنگها ومشخص ساختن نقش ونگاره‌ها پديد مي‌آيد،‌كيفيت وزيبايي چشم گيري به گليم مي‌بخشد. تغييرات بيشتري با يك پيچ اضافي به دور تارها بدست مي‌آید. نحوه‌ي ديگر ازاين نوع بافت بسيار متنوع وپيچيده به كار بردن گره‌اي به صورت نيمه قلاب (‌يك خفتي)‌در تناسب‌هاي مختلف مانند (2:4)‌است. مهارت در اين شيوه بافندگي،‌بسيار دشوار است وآن را تنها در قفقاز وشمال غربي ايران به كار مي‌برند. البته پاره‌اي از گليم‌هاي اقوام ايماق وبلوچ بدين ترتيب بافته شده‌اند كه هنوز به طور قطعي مورد شناسايي قرار نگرفته‌اند.

  • بافت چرخان

بافت چرخان را به معني واقعي كلمه نمي‌توان بافندگي ناميد. اما با چرخاندن تار وپودها مي‌توان قالي بافت. آميختن اينگونه بافتها با بافتهاي ديگر بخش مهمي از قالي بافي است. از آنجا كه بافت چرخان نيازي به دار قالي بافي ندارد مي‌توان چنين پنداشت كه اين شيوه بافت قديمي تر از ديگر شيوه‌هاي بافندگي است . اين شيوه در بافتن سبد به طور گسترده در جوامع بدوي ودر صنايع امروزي نيز به كار مي رود.

بافت چرخان مخصوصاً ‌در بافته‌هاي ايران وافغانستان جنبه "زينتي اضافي" درگليم دارد . همچنين در تزيين كناره گليم‌‌هاي ساده و دركشيدن خطوط بين نوارهاي منقش زمينه دست بافته به كار مي‌رود. بافت چرخان درحقيقت نوعي پيچ باف ساده است ،‌اما به طور جداگانه درجه بندي مي‌شود. زيرا غالباً ‌در گليم‌هایي كه پيچ باف در آنها به كار برده نشده است،‌از اين نوع بافت استفاده مي‌شود. بافت چرخان بدين ترتيب است : دوجفت از نخ‌هاي پود را كه كلفت ريسيده شده وبه رنگ‌هاي متضاد است ، ‌يكي از پشت وديگري از رو به دور هم مي‌پيچند. چرخاندن پودها يا به جهت چرخش عقربه‌هاي ساعت يابرعكس اين چرخش است كه نقش مارپيچ بوجود مي‌آورد. در بافت چرخان معكوس ،‌دو جفت پود در جهت معكوس چرخانده مي‌شودكه طرحي جناقي را به وجود مي‌آورد.

  • بافت تار چرخان يا ورق باف

بافت تار چرخان به صورت نوارهاي باريك بافته مي‌شود. پايه واساس اين نوع بافت وهمچنين ابزاري كه در آن به كار مي‌رود كاملاً با شيوه‌هاي ديگر بافندگي تفاوت دارد. تاروپود با زاويه مستقيم ،‌ يكديگر را قطع نمي كند بلكه دو رشته تار يا پود به صورت مارپيچ در هم چرخانده مي‌شود. در اين گونه بافتها از قطعات چهار گوش مقئا يا چرم در پيچاندن دو پود رنگي به زير وروي تار استفاده مي‌شود كه نوارهايي باريك با بافت محكم وفشرده به وجود مي‌آورد.

رنگ ونقش پشت وروي اين بافته وارونه است. اين شيوه بسيار پيچيده را در مناطق بافندگي سراسر دنيا براي بافتن انواع نوارهاي خيمه وطناب كه جنبه تزييني نيز دارد ، به كار مي‌برند.

  • پرداخت نهايي

پرداخت‌ نهایي گليم بافت‌ها چه گليم خورجين باشد يا جل باشد يا هر دست بافتني تزييني يا مصرفي ديگر ،‌از مهم ترين عوامل در استحكام ،‌كيفيت وزيبايي آن به شمار مي‌رود ونيز به تشخيص قدمت ومنشاً‌ آن سهولت مي‌بخشد. شيوه بستن انتهاي پودهاي منقطع ، استحكام شيرازه ها ونوع رنگي كه در آنها به كار مي‌رود،‌بافت وتزيين كناره‌هاي عرضي گليم ، ‌نحوه بستن ريشه‌ها ووجود زيور آلات اضافي همگي به تكميل دست بافت مي‌انجامد.

  • شيرازه‌هاي گليم

شيرازه‌هاي گليم در مقابل عوامل گوناگوني مقاومت مي‌كندوبرخلاف شيرازه‌هاي پارچه‌ كه جداگانه دوخته مي‌شود،‌به استثناي پاره‌اي از خورجين‌ها و رو اندازها كه با شيوه‌ي تار رو بافته مي‌شود،‌معمولاً روي دار وهنگام كار بافته مي‌شود. مهارت بافنده در همواره نگاه داشتن كشيدگي گليم هنگام كار ،‌موجب ايجاد شيرازه‌هايي راست ومستقيم است . بسياري از گليم ها دوره‌هايي كج دارند وگاهي نيز عرض يك سر گليم ،‌تا سي سانتي متر ،‌از عرض سر ديگر آن باريك‌تر است. اين گونه اختلافات غالباً‌ نتيجه به كار بردن ابزار آلات ساده ونامناسب است.

درمورد دست بافتهاي صحرانشينان كه به سبب كوچ وحركت مداوم ،‌دارهايشان را چندين بار هنگام بافتن يك گليم از هم باز ودوباره نصب مي‌كنند،‌اين گونه ناهمواريها را در بافت مي‌توان به عنوان ويژگي‌هاي دلپذير تصور كرد. ساده‌ترين روش شيرازه دوزي يا كناره پيچي برگرداندن پودي به دور يك رشته تار است . كناره‌هاي طولي همه‌ي گليم‌ها به نوعي مهار يا تقويت مي‌شود.

نحوه‌ي شيرازه دوزي براساس ضخامت و وزن گليم انتخاب مي‌شود كه غالباً ‌با پود زمينه به دور دو يا چند رشته تارهاي بيروني پيچ بافي مي‌كنند. اما در گليم ‌هاي سبك ونازك پيچ بافي به دور يك رشته تار انجام مي‌شود. اين نوع كناره پيچي در دست بافتهايي كه با بافت يكدست  چاك دار يا گليم باف متصل بافته شده،‌مخصوصاً‌در گليم هاي تركيه ودست بافتهاي كوچك وبزرگ ازبك متعلق به شمال افغانستان،‌به ميزان زيادي به كار مي‌رود.

براي استحكام بيشتر شيرازه‌ها ،‌يك رشته نخ اضافي را به موازات شيرازه روي آن مي‌پيچانند كه معمولاً‌ از پشم يا موي يك رنگ بز است. بافندگان اين گونه كناره پيچي‌ها را "شيرازه‌لول" مي‌نامند وبراي تزيين آن نخي رنگي را دور لايه‌اي پشمي ضخيمي به شكل لوله مي‌پيچند وبه لبه گليم مي‌دوزند. اين شيوه تزيين شيرازه ها ميان قشقايي‌ها وعشاير جنوب ايران مرسوم است.از انواع ديگر شيرازه‌ها "شيرازه‌ي تخت"‌ است. در اين گونه شيرازه دوزي پودهاي زمينه (بدون پيچ بافي) ‌به صورت مسطح به دور 1تا 6 رشته تار،‌كه معمولاً‌2يا3 لاست،‌بسته مي‌شود. ضمناً‌ساختار بافت تغييري نمي‌كند وفقط تعداد رشته‌هاي نخ تغيير مي‌كند. بدين معني كه پودهاي زمينه به جاي آنكه به ترتيب (1:1)‌بافته شود به ترتيب (2:2)‌، (3:3)‌و بافته مي‌شود. تزيين اين گونه شيرازه‌ها با افزودن پيچ باف هايي به رنگ متفاوت انجام مي‌شود.

گليم‌‌هاي برزگتر وسنگين‌تر،‌بخصوص گليم هاي ورامين وقمصردر شمال مركزي ايران ولابيجار در افغانستان ،‌غالباً‌داراي شيرازه تخت است. درصورتي كه نقش‌هاي گليم با شيوه پود معلق بافته ‌شود، ‌پودهاي معلق بيش از رسيدن به كناره‌هايي كه تارهاي آن با پود زمينه ،‌پيچ بافي شده است،‌قطع مي‌شودوبا پودهاي زمينه تمام مي‌شود. بدين ترتيب گليم زيباتر وصاف تر به نظر مي‌رسد .

  • كناره‌هاي عرضي گليم يا "سر پلاس‌ها"

وجود قاب بالا وپايين گليم ،‌ خارج از نقش‌ها ، حاشيه‌ها ، ‌در ساختار نقشه و زيبايي آن ضرورتي ندارد. اما در تشخيص كيفيت،‌قدمت ومنشا گليم مي‌تواند راهنما باشد. پاره‌اي از گليم‌ها، سر پلاس ندارند، مخصوصاً‌ گليمهاي جديدي كه نقش‌هاي آن كاملاً‌ مابين ريشه‌ها قرار گرفته است. از آن جا كه سر پلاس‌هاي گليم جزيي از نقشه وطرح نيست،‌نوع بافت ورنگ آن با بافت ورنگ زمينه وحاشيه تفاوت دارد. به طور كلي  سرپلاس‌ها را با بافت پودرو  وبا رنگي ساده ويكدست مي‌بافند. در آناتولي سرپلاس‌هاي باريك را با نقش‌هاي كوچكي به شيوه پود معلق تزيين مي‌كنند كه مي‌تواند تقليدي از نگاره‌هاي پراكنده بر سطح زمينه باشد. اين نوع آرايش سر پلاس ها از ويژگي‌هاي گليم يموت تركمني نيز هست،‌اما سر پلاس‌هاي بسياري از گليم‌هاي ايراني بلندتر است به طوريكه فاصله نقشه تا ريشه‌ها 30 سانتي متر مي‌رسد. در جنوب ايران سرپلاسها را غالباً‌ با نوارهاي باريك پودهاي اضافي تزيين مي‌كنند. از ويژگي‌هاي ديگر گليم‌هاي ايران وشمال افغانستان ،‌بافتن سرپلاسها به صورت نوار رنگي به تقليد از نقش‌هاي زمينه، اما كوچك‌تر،‌با بافت چاك دار است.

  • ريشه‌ها ومنگوله‌ها

پس از آنكه گليم را از دار بازد مي‌كنند بايد با ريشه زدن از باز شدن پودها وساييده شدن انتهاي تارها جلوگيري كرد.

  • ريشه‌هاي ساده: اگر سر پلاس‌ها راكه با بافت متعادل يا گليم بافته شده، به خوبي كوبيده شود،‌تارها را مي‌توان آزاد گذارد. البته حلقه‌هاي تار باز خواهد شد وسرانجام ساييدگي نيز پيدا مي‌كند. مواردي وجود دارد كه ناگزير به بريدن ريشه‌ها مي‌انجامد وكناره‌ها را به زير مي‌دوزند تا از فرسودگي آنها جلوگيري شود.

  • ريشه هاي گره دار: نخ‌هاي تار را دسته بندي مي‌كنند ودر كنار آخرين پود گره مي‌زنند. ريشه‌هاي بلند را در قسمت پايين گره‌اي ديگر مي‌زنند كه شيوه‌اي مرسوم در گليم‌هاي تركي وكردي است.

  • ريشه‌هاي توري: نخ‌هاي تار را دسته بندي مي‌كنند ودر كنار آخرين پود گره مي‌زنند. سپس نيمي از ريشه‌هاي هر گره را به نيمي از ريشه‌هاي گره مجاور، دوباره گره مي‌زنند. اين شيوه را در اغلب جوامع بافنده به كار مي‌برند.

  • ريشه‌هاي توري: نخ‌هاي تار را دسته بندي مي‌كنند ودر كنار آخرين پود گره مي‌زنند. سپس نيمي از ريشه‌هاي هر گره را به نيمي از ريشه‌هاي گره مجاور،‌دوباره گره مي‌زنند. اين شيوه را در اغلب جوامع بافنده بكار مي‌برند.

  • ريشه‌هاي زنجيره‌اي وحلقه‌اي:هر رشته تار را از زير و روي دو تارمجاور به صورت حلقه رد مي‌كنند وپس از رسيدن به كناره گليم،‌تار را بر مي‌گردانند وبه حلقه كردن ادامه مي‌دهند تا دو تاسه رديف حلقه ايجاد شود. سپس انتهاي تارها را درگروه‌هاي سه تايي يا بيشتر در هم مي‌پيچانند تا حلقه‌ها از هم باز شود. سپس انتهاي تارها را در گروه هاي سه تايي يا بيش تر درهم مي پيچانند تا حلقه ها از هم باز شود وبراي اطمينان بيشتر گره‌اي نيز به آنها مي‌زنند.

  • ريشه‌هاي گيس بافت : دسته اي از تارها را به صورت نوار پهني در هم مي ‌بافند. حداقل تعداد تارها در هر دسته سه تا وحداكثر دوازده تاست كه نواري به عرض سه سانتي متر به وجود مي‌اورد. ريشه‌هاي بافته را بانخ پشمي رنگي مي بندند تا از هم باز نشود. سپس بافته‌ها را از انتها بانخ پشمي به رنگ ديگري مي‌بندند تا منگوله درست كنند.در تركيب ديگري ابتدا ريشه‌ها رادر چند رديف حلقه وزنجير مي‌كنند سپس آن را دسته بندي كرده مي‌بافند

  • ريشه‌هاي بافته‌ي اوريب:اين نوع ريشه را با تارهاي پنبه‌اي مي‌بافند ودر ظاهر شبيه به بافت پودرو و يا اوريب است. در اين گونه ريشه بافي ريشه‌هاي بلند را، از نقطه‌اي در انتهاي پودها وبه صورت مورب،‌از زير ورو مي‌بافند وبافته‌ها را به طرف آخرين پود برمي‌گردانند. ساختار اين گونه ريشه شبيه به بافت يكدست بدون پود است،‌زيرا تارها خود عمل پود را نيز انجام مي‌دهند. انتهاي پود كه آزاد است، در پشت گليم ديده مي‌شود.

  • ريشه‌هاي بافته وبرگشته:در صورتي كه بافت كناره‌ها شل باشد،‌تار را به روي خود برمي‌گردانند ودرون كناره‌ها مي‌بافند. غالباً‌ تارها يا روي يكديگر حلقه مي‌شوند يا آن را گره مي‌زنند كه پيش از بافتن ايجاد نوعي برجستگي كند. اين گونه ريشه‌ها در صورتي به كار مي‌رود كه پودهاي كناره‌ها و تارها به يك رنگ باشد.

  • ريشه با تارهاي پيچيده: تارها را، هنگام برافراشتن دار، به جاي آنكه به دور تيرك دار گره بزنند به دور آن مي‌پيچانند وپس از اتمام بافندگي،‌تيرك را بيرون مي‌كشند وتارها به صورت حلقه‌ي بلندي برجاي مي‌ماند كه مي‌توان به صورت‌هاي مختلف پيچاند. اين نوع ريشه‌ها نشان   مي‌دهد كه بافنده از كدام طرف شروع به كار كرده است زيرا دارها به دور تيرك مياني كه به بافنده نزديك تر است حلقه مي‌شود. ريشه‌هاي انتهاي ديگر گليم به گونه متفاوتي است.

  •  تزيينات ديگر

گليم وخورجين را به صورت‌هاي گوناگوني آرايش مي‌دهند. قطعات كوچك "‌گره بافته" را ميان گليم،‌غالباً‌ به عنوان سمبل يا نمادي در دست بافتهايي كه جنبه سمبوليك دارد،‌مانند سجاده ،‌يا دست بافت هايي كه در مراسم مذهبي يا جشن ها به كار مي‌رود،‌مانند سفره يا گليم‌هاي مخصوص جهيزيه،‌جاي مي‌دهند.

كردهاي خراسان سفره‌هاي مجالس عروسي را با منگوله‌ي گره بافته تزيين مي‌كنند.قشقايي‌ها دسته‌هاي پشم رنگي را به عنوان نشان خوش اقبالي به كناره‌هاي گليم مي‌افزايند وترك‌ها براي حفاظت در برابر چشم زخم ،‌خرمهره به دست بافتهايشان مي‌دوزند. بلوچ‌ها صرفاً‌ براي تزيين گليم رديفي از بافتهاي گره دار را ميان بافتهاي معلق جاي مي‌دهند تا به دست بافت ظرافت ببخشند. خورجين‌ها را چه به صورت سنتي وچه با كار آرايي مصرفي،‌ با منگوله،‌ريشه‌، صدف ومهره تزيين مي‌كنند. پاره‌اي از زينت آلات را مثلاً سه منگوله‌اي را كه به نمكدان ها يا خورجينك‌ها آويزان مي‌كنند، تنها به دلايل سنتي به دست بافت مي‌افزايند وعلت اصلي آن كاملاً فراموش شده است . زينت آلات ديگري نيز به دلايل مشخص يا نامشحصي به چنته وخورجينك مي‌افزايند.


صفحه اصلي > تاريخچه >  زير مجموعه هاي فرش ايران گليم > شيوه‌هاي بافندگي



    
   
راهنماي تجارت و صادرات  
مجله الکترونيکي  
مشاهير  
عکسخانه  
راهنماي خريداران